بخوان به نام گل سرخ، در صحاري شب،
كه باغها همه بيدار و بارور گردند.
بخوان، دوباره بخوان، تا كبوتران سپيد
به آشيانه خونين دوباره برگردند.
بخوان به نام گل سرخ، در رواق سكوت،
كه موج و اوج طنينش ز دشتها گذرد؛
پيام روشن باران،
ز بام نيلي شب،
كه رهگذار نسيمش به هر كرانه برد.
ز خشكسال چه ترسي كه سد بسي بستند؛
نه در برابر آب،
كه در برابر نور
و در برابر آواز و در برابر شور …
در اين زمانه عسرت، به شاعران زمان برگ رخصتي دادند
كه از معاشقه سرو و قمري و لاله
سرودها بسرايند ژرفتر از خواب
زلالتر از آب.
تو خامشي، كه بخواند؟
تو ميروي، كه بماند؟
كه بر نهالك بيبرگ ما ترانه بخواند؟
از اين گريوه به دور،
در آن كرانه، ببين:
بهار آمده،
از سيم خاردار گذشته.
حريق شعله گوگردي بنفشه چه زيباست!
هزار آينه جاري است.
هزار آينه
اينك
به همسرايي قلب تو ميتپد با شوق.
زمين تهي است ز رندان؛
همين تويي تنها
كه عاشقانهترين نغمه را دوباره بخواني.
بخوان به نام گل و سرخ و عاشقانه بخوان:
«حديث عشق بيان كن بدان زبان كه تو داني»
محمدرضا شفيعي كدكني

يعني دارم دگرانديش ميشم و ميرم جزو فرار مغزها؟
By: ايماگر on مارس 11, 2009
at 8:40 ب.ظ
سلام من یک ایرانی هستم که تحقیقی در مورد حجاب را در سال 88 آغاز کردم و از وبلاگ hejab-driay.blogfa.com بسیار کمک گرفتم. دیدم که کامنت هایی اونجا گذاشته بودید و چند منبع به زبان انگلیسی معرفی کرده بودید از آنها هم بهره بردم. میخواستم اگر باز هم لینکی دارید خوشحال میشوم از آنها استفاده کنم.
مهرتان فراگیر باد
حسام
By: hesam on مارس 27, 2009
at 6:41 ب.ظ
تصميم نگرفتي آپديت كني؟!
By: سائده on آوریل 5, 2009
at 5:04 ق.ظ
سلام
من اسباب کشی کرده ام. نشانی خانه جدیدم این است:
http://bibimonavvar.wordpress.com/
چراغش را با روشنی قدمت روشن کن.
By: bibimonavvar on آوریل 14, 2009
at 6:23 ب.ظ
سلام
با پرسش حجاب آري يا نه منتظر نظرات ارزشمندتان هستم لطفا در صورت امكان ادرس وبلاگ خودتان را نيز براي دريافت نتيجه بحث درج كنيد؟سعي كنيد هر چند كوتاه عقيده خودتان را بيان نمائيد؟
By: rasekhoon on می 1, 2009
at 10:22 ق.ظ
هوالحي
بازگشت همه به سوي اوست
چه كسي فكرش را ميكرد كه صاحب اين وبلاگ در عنفوان جواني…اي فلك كج مدار…هي..تازه فارغ از تحصيل شده بود با هزار هزار آرزو…هر پست ننوشتهي اون بقاي عمر ما باشه…الفاتحه مع الاخلاص و الصلوات.
By: ايماگر on می 27, 2009
at 1:12 ق.ظ
خدایان عمامه دارند
آه چه پرخند ه ام میگیرد
دفتر دینشان
پر از واژه ی وحشت
و سودای نفرت
و آهنگ جنگ
و در آن صلح به رنگ شمشیر است
و عشق به رنگ چوبه داری
با فته از موی زنی
آه اشک نفرتم میریزد ……
By: banafshe on می 27, 2009
at 5:52 ق.ظ