نگاشته شده توسط: Sara | ژوئن 29, 2008

جل‌الخالق!

در ساختمان ما پسر سنگاپوری‌ای بود که از قضا از اقلیت‌ مسلمان آنجا بود و برای یک ترم در دانشگاه ما مهمان بود، از آنجا که غیر از  ما و دوست دیگر تٔرک‌مان مسلمان دیگری در این ساختمان نیست، هر بار از دیدن ما بسیار ذوق می‌کرد و چنان “السّلامٌ علیکم” غلیظی می‌گفت که من در هنگام پاسخ به سختی جلوی خنده‌ام را می‌گرفتم. به گمانم چون در کشور خودشان هم اقلیت هستند از دیدن هم‌کیشان خود بیشتر از ما که مسلمان از همه نوعش به وفور دیده‌ایم خوشحال می‌شد. بسیار ساده‌دل و با محبت بود، اولین بار از من پرسید که نظرم در مورد رییس‌جمهورمان چیست، من که بو برده بودم سوال را به خودش برگرداندم که گفت  “I Love him!”.   در این مدت در هر برخورد سعی کرده‌ام با آوردن انواع مثال‌ها حالی‌اش کنم که احمدی‌نژاد ممکن است دل شما‌ها را با حرف‌های ضد اسراییلی و ضدآمریکایی که رهبران خودتان جرات گفتنش را ندارند خوش کند، اما باعث بیچارگی ملت خودش است، چه می‌دانم والله …

تعریف می‌کرد که در سنگاپور سیاست سفت و سختی برقرار است تا اقلیت‌های مختلف نژادی و مذهبی در کنار هم سازگاری داشته‌باشند. مثلا طبق قانون در تمام ساختمان‌های مسکونی، که اغلب برج‌های بلند هستند، باید درصد مشخصی از افراد هر قومی زندگی کنند تا شهر بر اساس نژاد به محله‌های مختلف تقسیم نشود . تمام رستوران‌های زنجیره‌ای و ادارات دولتی هم‌ باید غذای حلال سرو کنند تا برای اقلیت مسلمانان  هم قابل استفاده باشند. جالب بود.

دیشب آخرین شب حضور “ولید” در آمستردام بود و به همراه دوست ترک در اتاق ما جمع شدیم. ما او را به همان اسم کوچک  می‌شناختیم، تا اینکه یک بار دیدم ایمیلی آمده از طرف “ولید جمبلات “، اول گیج شدم و بعد از اینکه فهمیدم این همان ولید است به اتفاق همسرم تعجب کردیم که چطور اسمش دقیقا با یکی از رهبران سیاسی معروف لبنان یکی است. دیروز بهش گفتم چه تصادف جالبی، گفت نه تصادف نیست، اسم مرا از روی او گذاشته‌اند. هنوز در حال اظهار تعجب بودیم که با خنده گفت این که چیزی نیست برادرم “یاسر عرفات ” است! از آن هم جالب‌تر پسرعموهایش “حزب‌الله” هستند و “آیت‌الله خمینی” و “معمر قذافی”! همسرم با شنیدن این آخری گفت که احیانا “صدام حسین” ندارید در بچه‌های فامیل؟ این یکی را نداشتند … گفتم مگر اسم فامیل‌تان یکی نیست، گفت اصلا اسم فامیل نداریم …  گفتم “روح الله” در میان هم‌نسلان ما زیاد است، “آیت‌الله” که اسم نیست، گفت می‌دانم اما آن موقع به عقلشان نرسیده … ظاهرا عموی‌ بزرگش به سیاست علاقه داشته و اسم بچه‌های خودش و برادرش را از میان سیایت‌مداران محبوبش انتخاب کرده … چه می‌دانم والله …


پاسخ‌ها

  1. این قضیه علاقه امت اسلامی به احمدی نژاد را من پیرارسال توی سفر عمره دیدم! هرجا که با کسی برخورد میکردم و میفهمید که ایرانیم، چشمهایش برق میزد و با یک ذوقی میگفت «احمدی نژاد!» البته اسمش را هم درست نمیتوانستند تلفظ کنند. حتی یک مغازه دار اتیوپیایی (به قول خودش حبشی) میگفت «محمود نقاش»!
    من هم که عربی بلد نبودم میگفتم «مجنون!» «مریض!» و همه شان تعجب میکردند که ما چرا این رئیس جمهور محبوب و مردمی را روی سرمان نمیگذاریم و حلوا حلوا نمیکنیم!
    خلاصه آخرش یکبار به یک جوان مصری برخورد کردم که چنان با حرارت در مدح احمدی نژاد به انگلیسی برایم سخنرانی کرد که ترسیدم اگر مجنون و مریض تحویلش دهم توی همان لباس احرام یک کتک حسابی بخورم!

    ______________________________
    سارا: راستش من این تجربه را اول در ایران داشتم.
    مدتی هر هفته با قطار از تهران به مشهد می‌رفتیم و برمی‌گشتیم، با آدم‌هایی از قشرهای مختلف که ممکن بود به طور عادی برخوردی با آن‌ها نداشته باشیم هم کلام می‌شدیم. خیلی زود یاد گرفتیم که قبل از اظهارنظر سیاسی گوش بدهیم… حداقل شاید بفهمیم چرا این‌جوری شد…

  2. eyval hala shoma tahte tasir gharar nagirid esme bachatoono injoori bezarin :D


یک پاسخ بگذارید

Your response:

دسته‌ها